ÌÓÊÌæ ÇÑÊÈÇØ ÈÇ ãÇ ÎÇäå  

پیشینه مذهبی استان کردستان

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

ویرایش در تاریخ ‏۲۱ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۲۷ توسط 172.16.1.19 (بحث)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری, جستجو

پيشينه مذهبى

اسناد و آثار به دست آمده از كردستان چنين مى‏نماياند كه مردم كردستان قبل از اسلام به اديانى از قبيل مهرپرستى، زردشتى، مانوى و مزدكى اعتقاد داشته‏اند. آثار به دست آمده از قبرستان‏هاى دوره مادها در كردستان نشانگر نوعى اعتقاد به معاد در ميان ساكنان اين منطقه مى‏باشد.

بيشتر مردم كردستان پيش از گرويدن به زردشت عناصر مختلف طبيعت را مى‏پرستيدند. در كتاب دايرة المعارف اسلامى آمده است كه كردان پيش از زردشت، خورشيد، ماه، ستارگان، آب، باد و خاك را مى‏پرستيدند و سپس به زردشت گرائيدند.

وجود آتشكده‏هاى كهن در مناطق كردنشين مانند آتشكده پاوه و آتشكده ريجاب مبين اين است. آيين زردشت در ميان كردان از نفوذ فراوانى برخوردار بوده است. هنوز هم آثار كيش زردشتى در ميان كردان مانند: سوگند خوردن به آتش، اجاق و مقدس شمردن درختان كهن، احترام به مردگان و افروختن آتش بر بلندى‏ها وجود دارد.

باظهور دين اسلام، طوايف كرد در قرن اول هجرى بعد از تحمل مصائب و تلفات و خسارات بسيار عاقبت دين اسلام را پذيرفتند و به مناسبت همجوارى با اعراب مسلمان و نزديكى به مقر خلافت، به طريقه تسنن گرايش پيدا كردند و هواخواهى خلفاى راشدين را شعار خود قرار دادند.

بعدها چون در فروع مذهب تسنن نيز اختلاف حاصل شد و آن مذهب به چهار شعبه تقسيم گرديد، اكراد بيشتر پيروى از مذهب امام شافعى را كه در زمان تركان سلجوقى مذهب رايج در تمامى ايران بود، اختيار نمودند.

در حال حاضر اكثر مردم كردستان در انجام آداب و مناسك دينى خود از فقه امام شافعى پيروى مى‏كنند، عده‏اى هم پيرو مذهب حنفى، گروهى هم شيعه و پيرو طريقه امام جعفر صادق عليه‏السلاممى‏باشند.

جدول 1ـ5ـ توزيع نسبى جمعيت بر حسب دين به تفكيك ساكن و غير ساكن

ديناستانساكنغيرساكن نقاط‏شهرىنقاط‏روستايى

جمع00/10000/10000/10000/100

مسلمان90/9986/9994/9900/0

زرتشتى02/002/002/000/0

مسيحى00/000/000/000/0

كليمى01/002/000/000/0

ساير و اظهار نشده07/010/004/000/0

مأخذ: سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ـ 1375، نتايج تفصيلى استان كردستان.

مذاهب اهل سنت و جماعت

بعد از سپرى شدن عصر صحابه، دوره تابعان و پس از آن دوره تابعان تابعان رسيد. همين وضع ادامه داشت تا در ميانه قرن چهارم باب اجتهاد در بين اهل سنت مسدود گشت و اجتهاد به رأى را حق پيشوايان چهارگانه (ابوحنيفه، شافعى، مالك و امام حنبل) دانسته و فقهاء پيروى از يكى از مذاهب چهارگانه را پذيرفتند و به تقليد از آنان بسنده كردند و لذا شخصيتهاى طراز اول فقهاى اهل سنت در شخصيت امام متبوع آنان مستحيل گرديده و روحيه مستقل و نحوه تفكر آزاد در آنان از ميان رفت و مردم باور داشتند كه ديگر فقيهى همانند ائمه چهارگانه به وجود نخواهد آمد.

مذهب شافعى

امام ابو عبدالله محمد بن ادريس مؤسس مذهب شافعى در مدينه در محضر، مالك تلمذ كرد. در سال 195 به بغداد عزيمت كرد و در همانجا در گذشت. روش شافعى در استنباط احكام اصل بر كتاب و سنت و اجماع و آثار قياس بر آنهاست.

شافعى نخستين فقيهى بوده كه حديث را ضبط كرد و براى آن قواعد و مقياسهايى وضع كرد و براى بكار بردن قياس در استنباط احكام، موازينى مقرر كرد و براى فهم معانى و مفاهيم حديث از لحاظ اصول فقه شرايط و معيارهايى درست كرد و بدين ترتيب مبانى علم اصول فقه را تدوين كرد.

از ميان مذاهب چهارگانه اهل سنت، مذهب شافعى در مسائل فقهى به مذهب جعفرى (شيعه) نزديكتر است و شايد همين نزديكى و تقرب به شيعه باشد كه امروزه مذهب اكثريت قبايل كرد در ايران و عراق مذهب شافعى است.

مذهب تشيع

مسلمانان پيرو مذهب شيعه در استان كردستان بيشتر در مناطق شرقى استان در شهرستان‏هاى گروس و قروه زندگى مى‏كنند. از نظر تاريخى ترويج مذهب شيعه به دوران صفوى باز مى‏گردد زيرا بخش اعظم اين ناحيه در گذشته جامعه كوچ نشينى داشته كه در دوران صفوى جزو اتحاديه قزلباش و شاهسون در آمده‏اند. اما سابقه تشيع در ميان كردان به قرن هشتم باز مى‏گردد. مستوفى قزوينى در مورد مردم نهاوند در ابتداى قرن هشتم (740 ه .ق) مى‏نويسد: «مردم نهاوند اكرادند و بر مذهب شيعه اثنى عشر».

طريقه‏هاى تصوف

پس از سركوبى خرم‏دينان، بويژه در كردستان و غرب، تصوف بر بستر اعتقادى كردان راه باز كرد و اكراد از سده سوم هجرى با تصوف آشنا شدند.

طريقت «سهرورديه» و سپس «نوربخشيه» نيز هر كدام ساليان دراز در كردستان رواج داشتند. موسس طريقت «سهرورديه» شيخ شهاب الدين سهروردى و موسس طريقت نوربخشيه، سيد محمد نوربخش است. امروزه در كردستان چهار طريقه «نعمت اللهى» و «خاكسارى» در بين كردان شيعه و «قادرى» و «نقشبندى» بين كردهاى سنى طرفدارانى دارد. در اينجا به دو طريقه قادرى و نقشبندى كه در فرهنگ اعتقادى مردم كردستان جايگاه مهمى دارند اشاره مى‏كنيم:

ـ طريقت قادرى

دراويش قادرى از قديمى‏ترين سلسله‏هاى طريقت به شمار مى‏روند. موسس اين طريقت شيخ عبدالقادر گيلانى (470ـ561 ه .ق) است. رواج آن در كردستان به دست «بابا رسول برزنجى» از سادات برزنجه در ناحيه شهر زور انجام گرفت.

بابا رسول از مشايخ طريقت نوربخشيه بود و طريقه «علويه» را كه شاخه‏اى از طريقت «خلوتيه» بود به آن افزود. اين طريقت ابتدا در ميان سادات برزنجه و سپس در تمامى كردستان رايج شد.

پس از او «شيخ اسماعيل قازانى يوليانى» از شاگردان «شيخ احمد احسائى» توسط مرادش با طريقت قادريه آشنا شد و به آن گرويد. شيخ اسماعيل در دهكده «قازان قايه» در شمال عراق ساكن شد و به نشر و بسط طريقت قادريه اقدام كرد و در اندك مدتى مريدان فراوانى يافت و بيشتر علما و فضلا كردستان در شمار مريدان او در آمدند.

پيروان اين طريقت درك حقيقت و روشنى روح و وصول به حق را در قيل و قال و سماع مى‏دانند و معتقدند كه لذت جسم موجب شادمانى روح مى‏شود.

در مجالس ذكر خود با حضور مرشد، دف مى‏زنند و به روشى خاص سر و گردن خود را ابتدا آهسته و به تدريج سريعتر حركت مى‏دهند و تا آخرين قدرت و توانايى خود اين عمل را ادامه مى‏دهند و به جذبه مى‏روند و آنقدر به ذكر ادامه مى‏دهند تا به خلسه مى‏رسند و از خود بى‏خود مى‏شوند.

در اين حالت دست به اعمالى مى‏زنند كه بيننده را غرق در شگفتى و حيرت و دهشت مى‏كند.

آتش مى‏خورند، بر آتش راه مى‏روند، ساج سرخ شده بر سينه مى‏زنند، سيخ و خنجر در زبان و گونه و گلو و شكم و كتف خود فرو مى‏كنند، شيشه و لامپ روشن را مى‏جوند و اشياء بزرگى (بزرگتر از دهان) را مى‏بلعند و با اتصال سيم برق و لامپ به بدن، آن را روشن مى‏كنند.

ذكر دراويش قادرى بر دو نوع، يكى ذكر نشسته به نام «تهليل» و ديگرى ذكر ايستاده به نام «هره» است.

در ذكر تهليل قادرى حلقه‏وار مى‏نشينند و شيخ يا خليفه رهبرى ذكر را به عهده مى‏گيرد. رهبر ذكر در وسط و يا در حلقه مريدان قرار مى‏گيرد و در حالى كه تسبيحى در دست دارد به رهبرى ذكر دراويش مى‏پردازد.

براى ذكر ايستاده «هره» دراويش به طور ايستاده حلقه‏اى تشكيل مى‏دهند و خليفه در وسط ايستاده و رهبرى ذكر را به عهده مى‏گيرد. اين ذكر با آهنگ (طاس)، دف و شمشال همراه است.

دراويش قادرى هر شب سه‏شنبه و يا شب جمعه در «تكيه» به گرد «پير» جمع شده و مراسمى در برابر او برگزار مى‏كنند. «پير» در پاى ديوار سمت قبله رو به درويش و پشت به قبله مى‏نشيند و در آغاز و به آرامى ذكر مى‏گيرند.

درويش پس از نماز عشاء در دو خط يا در يك حلقه چهار زانو روبروى هم مى‏نشيند و ذكر را با گفتن «لا اله الا الله» آغاز مى‏كنند و در هنگام خواندن قسمت اول تهليل سر را به سوى شانه راست و قسمت دوم سر را به سوى شانه چپ تكان مى‏دهند. اين مراسم با 200 بار تهليل و 300 بار «الله الله» آغاز و سپس با حركات موزن سر و گردن به راست و چپ و پس و پيش اورادى را هفت بار يا بيشتر مى‏خوانند: «يا باقى انت الباقى، ليس الباقى الا الله»

پس از «ذكر جلى» دومين مرحله ذكر جمعى ايستاده با ساز و يك رقص گونه مذهبى همراه است.

در اين مرحله درويشان در يك حلقه بسته مى‏ايستند، دستار از سر كنار مى‏افكنند و گيسوان بلند خود را بر شانه‏ها رها مى‏كنند و بازو در بازو دست در كمر يكديگر همه با هم با ضربات طبل و دف با حركاتى موزون و يكنواخت مى‏چرخند و ذكر اوراد مى‏كنند و با تسبيح صد دانه‏اش اوراد را مى‏شمارند و پس از تكرار معين هر يك از اوراد، ورد ديگرى را آغاز مى‏كنند و هر ورد با آهنگ و نواى ويژه‏اى ادا مى‏شود.

«الله الله»، «الله حى»، «الله دايم»، «حى دايم»، «الله قائم»، «الله قهار»، «يا هو يا من هو ليس الا هو»، «يا الله يا دايم الله»، «يا الله يا مولاى الله»، «الله استغفر الله»، «دائم استغفر الله» و... .

در اين هنگام تمام درويشان در شور و هيجان زياد فرو مى‏روند و برخى از آنان به خلسه يا «حال» مى‏روند. اين مرحله كه شگفت انگيزترين و پرهيجان‏ترين مرحله ذكر درويشان است به شعاير جسمانى مى‏پردازند. در اين وقت درويش از «خود» و «نفس» مى‏رهد و به «شور» روحانى مى‏پيوندد. نواى ساز در تحريك حالت درويشان و انتقال آنان از هوشيارى جسمانى به جذبه روحانى نقش موثرى دارد. صداى دف و طبل، عواطف درونى درويش را در فضايى آكنده از شور و حال بر مى‏انگيزد. در اين وقت درويش شوريده و مجذوب تيغ يا شمشيرى كه جنبه تقدس دارد از خليفه تكيه مى‏گيرد و همراه با ذكر «يا هو»، «يا پير»، «يا غوث» گونه و چانه يا شكم خود را با آن سوراخ و پاره مى‏كند.

درويش در انجام تظاهرات جسمانى شكيبا و بى‏اعتنا مى‏نمايد گويى كه هيچ درد و رنج و لطمه‏اى را بر تن احساس نمى‏كند. اين مرحله از «ذكر جمعى» را اصطلاحا «تيغ بازى» مى‏نامند.

ذكر جمعى دراويش هفته‏اى دوبار انجام مى‏شود ولى تيغ بازى يا نمايش شعاير جسمانى درويشانه فقط در تشريفات رسمى مانند اعياد مذهبى و بعضى مواقع بسيار مهم كه شركت كننده غريب دارد، ترتيب داده مى‏شود.

دراويش قادرى كردستان پيرو مكتب شافعى مى‏باشند.

هم اكنون طريقه قادريه در بسيارى از مناطق كردستان همچون سنندج، پاوه، ديواندره، بانه داراى خانقاه و پير طريقت مى‏باشند. از مشاهير اين طريقه در سال‏هاى گذشته مى‏توان از سيد طاهر سيد زاده هاشمى نام برد.

ـ طريقت نقشبنديه

اين طريقت به وسيله خواجه محمد نقشبند بخارايى (91ـ717 ه .ق) بنيان گذارده شد. مروج اين طريقت در كردستان «مولانا خالد نقشبندى» است كه منسوب به تيره ميكاييلى از طايفه «جاف» شهر زور است.

مولانا خالد در اواخر سده دوازدهم ه .ق در قرا داغ در ناحيه شهر زور متولد شد. مقدمات علم را از پدرش فرا گرفت و سپس نزد استادانى چون سيد عبدالكريم برزنجى و ملاصالح نژمار به تحصيل پرداخت، آنگاه به شهر سنندج رفت و نزد رئيس العلماى آنجا «شيخ محمد قسيم» مشغول تحصيل شد تا اينكه به سليمانيه بازگشت و در آنجا به تدريس اشتغال ورزيد.

بعد از زيارت حج در سال 1220 ه .ق به سليمانيه مراجعت كرد و در آنجا با ميرزا رحيم مشهور به درويش محمد ملاقات نمود و به اتفاق هم به سفر پرداختند و در سال 1222 ه .ق از راه سنندج، همدان به تهران رفت و از راه سمنان ـ نيشابور به مشهد رسيد و پس از زيارت بارگاه حضرت رضا(ع) و مدح آن حضرت طى قصيده‏اى شيوا به مطلع:

اين بارگاه كيست كه از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است

از راه هرات، قندهار، غزنين و كابل قصد دهلى نمود. مولانا پس از آنكه در دهلى در خدمت «شاه عبدالله» به عبادت و رياضت پرداخت و از وى به دريافت اجازه ارشاد نايل شد، به سنندج بازگشت و به نشر طريقت نقشبنديه پرداخت. گروهى از جمله شيخ محمد قسيم، گرد وى جمع و در طريقتش وارد شدند و در سال 1226 ه .ق، به سليمانيه بازگشت.

در سال 1241 براى بار دوم موفق به زيارت حج شد. پس از آن به شام بازگشت و در 1246 به بيمارى طاعون در گذشت و در صالحيه حومه دمشق به خاك سپرده شد.

پيروان طريقت نقشبنديه، عرفان و وصول به حق را در تفكر و سكوت مى‏دانند و بر خلاف پيروان طريقت قادريه از «قيل و قال و سماع» پرهيز مى‏كنند، در جمع برگرد مراد خويش حلقه مى‏زنند و در حالى كه چشمها را بسته‏اند مدتى در خود فرو مى‏روند تا بتوانند با مراد رابطه برقرار كنند، اين حالت را «رابطه» گويند. سپس مراد، مريد نيازمند ارشاد را انتخاب كرده دو زانو در مقابلش مى‏نشيند و با نگاه مستقيم به چشمان مريد تعليمات روحى لازم را به او مى‏دهد، اين مرحله را «توجه» گويند. در اين مرحله هر قدر درون مريد مستعدتر باشد، توجه مراد موثرتر است تا به حدى كه منجر به نعره كشيدن او مى‏شود، اين وضع را «جذبه» خوانند.

حالت جذبه آن قدر ادامه داده مى‏شود تا مريد از توجه بى‏نياز گشته و به صفاى باطن برسد. معمولاً در پايان چنين مجالسى يكى از مريدان كه بر ديگران مقدم است و «خليفه» خوانده مى‏شود، شروع به تسبيح و تحليل نموده و از ارواح بزرگان و پيشوايان تقاضاى كمك و بخشش مى‏نمايد. به طور اختصار پيروان طريقت نقشبندى بايد در دل پيوسته به ذكر كلمه «الله» مشغول باشند كه آن را «ذكر جلاله» مى‏نامند و در خانقاه در كنار شيخ ذكر مخصوص را 500 بار خوانده و در پى آن 200 صلوات به نام «ختم» مى‏فرستند.

مركز خلفاى نقشبندى كردستان در قصبه بياره در كردستان عراق و مجاور مريوان بود و به وسيله شيخ عثمان سراج الدين بزرگ در دوره قاجار سازماندهى و بنيانگذارى شد كه بعدها به وسيله شيخ علاءالدين به سروآباد مريوان انتقال يافت. هم اكنون طريقت نقشبنديه در سنندج، سقز، بانه و برخى روستاهاى كردستان داراى خانقاه مى‏باشند. از مشايخ اين طريقت در دوره كنونى، از شيخ محى‏الدين و حاج شيخ عبدالقادر مى‏توان نام برد.



منابع