ÌÓÊÌæ ÇÑÊÈÇØ ÈÇ ãÇ ÎÇäå  

پیشینه مذهبی استان قزوین

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

(تفاوت بین نسخه‌ها)
پرش به: ناوبری, جستجو
جز (۱ نسخه)
 
سطر ۱: سطر ۱:
  
 +
از آيين‏هاى نخست ايرانيان در قزوين مى‏توان از آيين مهر پرستى و آفتاب پرستى نام برد. آثار به دست آمده از كاوش‏هاى باستان شناسان نشانگر آن است كه مردم اين سو از سرزمين ايران در هزاره‏هاى نخست قبل از ميلاد به آيين آفتاب پرستى معتقد بوده‏اند.
 +
 +
طرز قرار دادن اجساد مردگان در قبر به سوى آفتاب (عمود بر نصف النهار) گوياى احترام خاصى است كه به آفتاب مى‏گذاشتند و آن را مظهر بقاى موجودات مى‏دانستند.
 +
 +
از سوى ديگر كشفيات گورها، نشانگر اعتقاد به نوعى معاد در ميان آفتاب پرستان مى‏باشد. آنان در كنار مردگان خود غذاهايى در ظروف سفالين و در برخى قبرها نيز كاردهاى مفرغى قرار داده تا مرده در هنگام زنده شدن دوباره بتواند از آن استفاده كند.
 +
 +
پس از ظهور زرتشت در ايران مردم قزوين به سوى آيين زرتشت گرايش پيدا نمودند و روش يزدان پرستى را پيش‏رو گرفتند و از آيين مزديسنا پيروى كردند. وجود آتشكده‏هاى فراوان به ويژه، مقصوره جامع كبير كه به گمان باستان شناسان نخست آتشكده بوده (كه با ظهور اسلام در اين منطقه به صورت مسجد در آمده است)،  دليل بر اين ادعاست.
 +
 +
آيين زرتشت در برخى از مناطق دور از دسترس مسلمانان همچون منطقه الموت به حيات خود تا سالها پس از فتح قزوين توسط مسلمانان ادامه داده است.
 +
 +
از ديگر آيين‏هايى كه پيروان اندكى در قزوين داشته و اطلاعات مستند چندانى از آنان در دست نيست مى‏توان از آيين يهود نام برد.
 +
 +
حمدالله مستوفى در تاريخ گزيده آورده است: «چون مذهب پيدا شد (منظور قرن اول هجرى است) اندكى حنفى و شيعى شدند و هر دو قوم در محلت دستجردند و ديگر محلات (شافعى مذهب‏اند) و معدودى چند از جهودان در آنجا و هيچ ملت و مذهب ديگر نيست.»
 +
 +
قزوين پس از اسلام
 +
 +
قزوين در سال 24 ه .ق به دست مسلمانان در دوره حكومت خليفه سوم، عثمان گشوده شد. درباره گشوده شدن دروازه‏هاى قزوين به وسيله اعراب نظرات مختلفى بيان شده است.
 +
 +
رافعى در كتاب التدوين درباره فتح قزوين آورده است: «قزوين را براء بن عازب با زيد الخيل بگشود. در هنگام جنگ مردم شهر در حال محاصره مى‏جنگيدند. همينكه به آنها اعلام شد كه اسلام بياورند و يا جزيه بدهند، كسانى كه بر بالاى سور قزوين ايستاده بودند، مى‏گفتند: «نه مسلمان بيئم نه گزيت دهيم». پس از جنگ سختى اسلام را پذيرفتند و اظهار مسلمانى كردند. چون مسلمين بازگشتند، مردم قزوين به آيين خود رجوع كردند. پس بار ديگر مسلمين به قزوين حمله نمودند و قزوين دوباره زير سلطه مسلمانان قرار گرفت.»
 +
 +
بلاذرى در فتوح البلدان آورده است: «با شورش مردم قزوين و تسخير شهر توسط آنان دوباره قزوين توسط مسلمين فتح شد. اما با بازگشت لشگر اعراب به كوفه، مردم قزوين براى بار ديگر، دست به شورش زدند و دوباره قزوين دچار آشوب و نافرمانى شد، تا اينكه سعيد بن العاص براى سركوبى مردم قزوين، عازم آن سامان شد.»
 +
 +
دژ قزوين بارها مورد هجوم سربازان اعراب قرار گرفت. سرانجام در زمان خلافت عثمان به عنوان پايگاهى نيرومند و يك شهر مرزى مورد توجه اعراب قرار گرفت تا بتوانند براى حمله به ديلم و سركوب شورش‏هاى منطقه از آن بهره ببرنند.
 +
 +
پس از گرايش مردم قزوين به اسلام و ظهور مذاهب چهارگانه اهل سنت، بسيارى از مردم قزوين به اين مذاهب گرايش پيدا نمودند.
 +
 +
در اين ميان اندكى به مذهب حنفى و تشيع گرديدند ولى شافعيان از آغاز داراى پيروان فراوانى بودند و تا قرن‏ها اين برترى ادامه داشت و در نيمه قرن سوم مردم بخش‏هاى وسيعى از كشور چون اصفهان شيراز، رى، گرگان و قزوين شافعى مذهب بوده‏اند.
 +
 +
سرانجام مذهب شافعى با توسعه سريع و جذب اقليت‏هاى وابسته به اهل حديث توانست مذهب رسمى كشور قرار گيرد. در اين دوره مساجد مهم شهر به شافعيان تعلق داشت و حنفيان و شيعيان نيز به صورت اقليت‏هاى كوچك در قزوين زندگى مى‏كردند.
 +
 +
با به قدرت رسيدن علويان در مناطق شمالى كشور، شيعيان قزوين خود را در پناه قدرت سياسى ـ نظامى علويان قرار دادند و توانستند از حالت تقيه خارج شوند با قدرت يافتن، علويان در ناحيه شمال و ديلم، دستگاه خلافت به شدت از قدرت يافتن شيعيان نگران شد و تمام تلاش خود را صرف درگيرى ميان شيعيان و اهل سنت نمود.
 +
 +
قدرت يافتن شيعيان در قزوين در قرن سوم، شخصيتى مانند ابن ماجه را چنان نگران ساخت كه او را مصمّم به مهاجرت از قزوين كرد. در برابر تصميم او، جمعى از مردم و حكمران به مخالفت برخاستند. وى با اين شرط حاضر مى‏شود به قزوين باز گردد كه داغى به نام ابوبكر، عمر، عثمان تهيه و بر پيشانى عده‏اى از بزرگان شيعه بگذارند، آنها نيز پذيرفتند و چنان كردند.
 +
 +
از سوى ديگر اين گروه كوچك و قدرتمند گاهى حصارهاى قدرتمند مذهب حكومتى را شكسته و به دفاع از مكتب تشيع مى‏پرداختند.
 +
 +
درباره حوادث قرن سوم هجرى در مختصر البلدان چنين آمده است:
 +
 +
«گويند: كارداران خالد بن عبدالله قسرى، على بن ابى طالب عليه‏السلام را بر منبر قزوين لعن كردند، جيش بن عبدالله، كه از موالى يا عمو زادگان جنيد بود، برخاست و شمشير كشيد و بر منبر رفت و آن عامل را بكشت و گفت: ما بر لعن على بن ابى طالب عليه‏السلام شما را برنتابيم. پس از اين واقعه لعن على رضوان الله عليه بريده گشت.»
 +
 +
با پايتخت قرار گرفتن قزوين در سال 962 ه .ق از سوى شاه طهماسب تشيع در قزوين رونقى دوباره يافت و قزوين يكى از مراكز مهم تشيع قرار گرفت.
 +
 +
در حال حاضر بر اساس سرشمارى آبان سال 1375 از 968257 نفر جمعيت استان 964754 نفر مسلمان، 217 نفر زرتشتى، 222 نفر مسيحى، 3 نفر كليمى، 587 نفر ساير مذاهب و 2474 نفر دين خود را اظهار نكرده‏اند.
 +
 +
جدول 1ـ5ـ توزيع نسبى جمعيت بر حسب دين به تفكيك ساكن و غير ساكن
 +
 +
ديناستانساكنغيرساكن  نقاط شهرىنقاط روستايى
 +
 +
جمع00/10000/10000/10000/0
 +
 +
مسلمان64/9956/9975/9900/0
 +
 +
زرتشتى02/002/002/000/0
 +
 +
مسيحى02/004/0000/0
 +
 +
كليمى00000/0
 +
 +
ساير و اظهار نشده32/038/023/000/0
 +
 +
مأخذ: سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ـ 1375، نتايج تفصيلى استان قزوين.
 +
 +
موقعيت قزوين در روايات
 +
 +
بررسى اوضاع تاريخى قزوين در صدر اسلام نشان مى‏دهد كه اعراب از آمدن به قزوين و هجوم دشمنان هراسان بودند، ازاين رو حاكمان وقت در پى راهى براى اعزام نيرو بر آمدند و بهترين راه را جعل روايت ديدند.
 +
 +
نكته قابل توجه در جعل روايات ذكر ديلم است كه مشكل اصلى نيروهاى مسلمان عرب همين ديلمى‏ها بوده‏اند و اين خود مى‏فهماند كه روايات با توجه و عنايت ساخته شده‏اند. متن روايات نيز خالى از اشكال نيست.
 +
 +
به تعدادى از اين روايات توجه مى‏كنيم:
 +
 +
1) ستفتح عليكم الافاق و تفتح عليكم مدينة يقال لها قزوين من رابط فيها اربعين صباحا كان له فى الجنة عمود من ذهب على رأسه قبة من ياقوت حمراء على رأسها سبعون الف مصراع على كل باب منها زوجة من الحورالعين.
 +
 +
«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: گشاده شود آفاق بر شما و گشاده شود بر شما شهرى نامش قزوين ـ هر كه چهل صباح در وى مقام كند، از بهر جهاد و عبادت، از بهر او عمودى در بهشت بسازند از زر سرخ بر سر آن قبه‏اى از ياقوت سرخ بر سر آن قبه هفتاد هزار در، بر هر درى حورى جهت او نشسته».
 +
 +
2) انى لاعرف اقواما يكونون فى آخر الزمان قداختلط الايمان بلحو مهم و دمائهم يقاتلون فى بلدة يقال لها قزوين نشتاق اليهم الجنة تحن كما تحن الناقه الى ولدها.
 +
 +
«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: من مردمى را در آخر الزمان مى‏شناسم كه ايمان به گوشت و خون ايشان آميخته شده است در شهرى كه آن را قزوين مى‏نامند جنگ مى‏كنند و مشتاق است به سوى ايشان بهشت و ناله مى‏كند چنانكه شتر براى بچه خود ناله مى‏كند».
 +
 +
3) قزوين باب من ابواب الجنة هى اليوم فى ايدى المشركين و ستفتح على يدى امتى من بعدى المفطر فيها كالصائم فى غيرها و القاعد فيها كالمصلى فى غيرهاو ان الشهيد فيها يركب يوم القيامه على براذين من نور فيساق الى الجنة ثم لايحاسب على ذنب اذنبه ولا عمل عمله و هو فى الجنة خالدا و يزوج من الحور العين و بقى من الالبان و العسل و السلسبيل.
 +
 +
«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: قزوين درى از درهاى بهشت است امروزه در دست مشركين مى‏باشد و به دست امت من گشوده مى‏شود.
 +
 +
پس از من افطار كننده در آن مانند روزه‏دار در غير آنست و نشسته در او همچون نماز گذار در ديگر جاها است و شهيد در آنجا روز رستاخيز بر ستورهائى از نور سوار مى‏شود. آنگاه به سوى بهشت روانه مى‏گردد و به حساب گناه و گناهكارى او و بر كرده و اعمال او نمى‏رسند و او در بهشت جاودان است و از حورالعين تزويج مى‏كند و از شيرها و انگبين و سلسبيل سيراب مى‏شود».
 +
 +
4) قزوين باب من ابواب الجنة تقاتلون الديلم؛ الشهداء فيهم كشهداء بدر.
 +
 +
«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداوند برادران مرا به قزوين بيامرزد گفتيم اين برادران شما كيانند؟ فرمود قزوين درى‏ست از درهاى بهشت با ديلم جنگ مى‏كنند شهدا در آنجا مانند شهداى بدرند».
 +
 +
5) تكون لامتى مدينة يقال لها قزوين؛ الساكن بها افضل من ساكن الحرمين.
 +
 +
«شهرى امت مرا مسخر گردد نامش قزوين. در آن جا بودن فاضل‏تر باشد كه در حرمين يعنى در آن جا به اطاعت و جهاد بايد بودن».
  
 
{{منابع}}
 
{{منابع}}
 
[[رده:پیشینه مذهبی]]
 
[[رده:پیشینه مذهبی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۱۹

از آيين‏هاى نخست ايرانيان در قزوين مى‏توان از آيين مهر پرستى و آفتاب پرستى نام برد. آثار به دست آمده از كاوش‏هاى باستان شناسان نشانگر آن است كه مردم اين سو از سرزمين ايران در هزاره‏هاى نخست قبل از ميلاد به آيين آفتاب پرستى معتقد بوده‏اند.

طرز قرار دادن اجساد مردگان در قبر به سوى آفتاب (عمود بر نصف النهار) گوياى احترام خاصى است كه به آفتاب مى‏گذاشتند و آن را مظهر بقاى موجودات مى‏دانستند.

از سوى ديگر كشفيات گورها، نشانگر اعتقاد به نوعى معاد در ميان آفتاب پرستان مى‏باشد. آنان در كنار مردگان خود غذاهايى در ظروف سفالين و در برخى قبرها نيز كاردهاى مفرغى قرار داده تا مرده در هنگام زنده شدن دوباره بتواند از آن استفاده كند.

پس از ظهور زرتشت در ايران مردم قزوين به سوى آيين زرتشت گرايش پيدا نمودند و روش يزدان پرستى را پيش‏رو گرفتند و از آيين مزديسنا پيروى كردند. وجود آتشكده‏هاى فراوان به ويژه، مقصوره جامع كبير كه به گمان باستان شناسان نخست آتشكده بوده (كه با ظهور اسلام در اين منطقه به صورت مسجد در آمده است)، دليل بر اين ادعاست.

آيين زرتشت در برخى از مناطق دور از دسترس مسلمانان همچون منطقه الموت به حيات خود تا سالها پس از فتح قزوين توسط مسلمانان ادامه داده است.

از ديگر آيين‏هايى كه پيروان اندكى در قزوين داشته و اطلاعات مستند چندانى از آنان در دست نيست مى‏توان از آيين يهود نام برد.

حمدالله مستوفى در تاريخ گزيده آورده است: «چون مذهب پيدا شد (منظور قرن اول هجرى است) اندكى حنفى و شيعى شدند و هر دو قوم در محلت دستجردند و ديگر محلات (شافعى مذهب‏اند) و معدودى چند از جهودان در آنجا و هيچ ملت و مذهب ديگر نيست.»

قزوين پس از اسلام

قزوين در سال 24 ه .ق به دست مسلمانان در دوره حكومت خليفه سوم، عثمان گشوده شد. درباره گشوده شدن دروازه‏هاى قزوين به وسيله اعراب نظرات مختلفى بيان شده است.

رافعى در كتاب التدوين درباره فتح قزوين آورده است: «قزوين را براء بن عازب با زيد الخيل بگشود. در هنگام جنگ مردم شهر در حال محاصره مى‏جنگيدند. همينكه به آنها اعلام شد كه اسلام بياورند و يا جزيه بدهند، كسانى كه بر بالاى سور قزوين ايستاده بودند، مى‏گفتند: «نه مسلمان بيئم نه گزيت دهيم». پس از جنگ سختى اسلام را پذيرفتند و اظهار مسلمانى كردند. چون مسلمين بازگشتند، مردم قزوين به آيين خود رجوع كردند. پس بار ديگر مسلمين به قزوين حمله نمودند و قزوين دوباره زير سلطه مسلمانان قرار گرفت.»

بلاذرى در فتوح البلدان آورده است: «با شورش مردم قزوين و تسخير شهر توسط آنان دوباره قزوين توسط مسلمين فتح شد. اما با بازگشت لشگر اعراب به كوفه، مردم قزوين براى بار ديگر، دست به شورش زدند و دوباره قزوين دچار آشوب و نافرمانى شد، تا اينكه سعيد بن العاص براى سركوبى مردم قزوين، عازم آن سامان شد.»

دژ قزوين بارها مورد هجوم سربازان اعراب قرار گرفت. سرانجام در زمان خلافت عثمان به عنوان پايگاهى نيرومند و يك شهر مرزى مورد توجه اعراب قرار گرفت تا بتوانند براى حمله به ديلم و سركوب شورش‏هاى منطقه از آن بهره ببرنند.

پس از گرايش مردم قزوين به اسلام و ظهور مذاهب چهارگانه اهل سنت، بسيارى از مردم قزوين به اين مذاهب گرايش پيدا نمودند.

در اين ميان اندكى به مذهب حنفى و تشيع گرديدند ولى شافعيان از آغاز داراى پيروان فراوانى بودند و تا قرن‏ها اين برترى ادامه داشت و در نيمه قرن سوم مردم بخش‏هاى وسيعى از كشور چون اصفهان شيراز، رى، گرگان و قزوين شافعى مذهب بوده‏اند.

سرانجام مذهب شافعى با توسعه سريع و جذب اقليت‏هاى وابسته به اهل حديث توانست مذهب رسمى كشور قرار گيرد. در اين دوره مساجد مهم شهر به شافعيان تعلق داشت و حنفيان و شيعيان نيز به صورت اقليت‏هاى كوچك در قزوين زندگى مى‏كردند.

با به قدرت رسيدن علويان در مناطق شمالى كشور، شيعيان قزوين خود را در پناه قدرت سياسى ـ نظامى علويان قرار دادند و توانستند از حالت تقيه خارج شوند با قدرت يافتن، علويان در ناحيه شمال و ديلم، دستگاه خلافت به شدت از قدرت يافتن شيعيان نگران شد و تمام تلاش خود را صرف درگيرى ميان شيعيان و اهل سنت نمود.

قدرت يافتن شيعيان در قزوين در قرن سوم، شخصيتى مانند ابن ماجه را چنان نگران ساخت كه او را مصمّم به مهاجرت از قزوين كرد. در برابر تصميم او، جمعى از مردم و حكمران به مخالفت برخاستند. وى با اين شرط حاضر مى‏شود به قزوين باز گردد كه داغى به نام ابوبكر، عمر، عثمان تهيه و بر پيشانى عده‏اى از بزرگان شيعه بگذارند، آنها نيز پذيرفتند و چنان كردند.

از سوى ديگر اين گروه كوچك و قدرتمند گاهى حصارهاى قدرتمند مذهب حكومتى را شكسته و به دفاع از مكتب تشيع مى‏پرداختند.

درباره حوادث قرن سوم هجرى در مختصر البلدان چنين آمده است:

«گويند: كارداران خالد بن عبدالله قسرى، على بن ابى طالب عليه‏السلام را بر منبر قزوين لعن كردند، جيش بن عبدالله، كه از موالى يا عمو زادگان جنيد بود، برخاست و شمشير كشيد و بر منبر رفت و آن عامل را بكشت و گفت: ما بر لعن على بن ابى طالب عليه‏السلام شما را برنتابيم. پس از اين واقعه لعن على رضوان الله عليه بريده گشت.»

با پايتخت قرار گرفتن قزوين در سال 962 ه .ق از سوى شاه طهماسب تشيع در قزوين رونقى دوباره يافت و قزوين يكى از مراكز مهم تشيع قرار گرفت.

در حال حاضر بر اساس سرشمارى آبان سال 1375 از 968257 نفر جمعيت استان 964754 نفر مسلمان، 217 نفر زرتشتى، 222 نفر مسيحى، 3 نفر كليمى، 587 نفر ساير مذاهب و 2474 نفر دين خود را اظهار نكرده‏اند.

جدول 1ـ5ـ توزيع نسبى جمعيت بر حسب دين به تفكيك ساكن و غير ساكن

ديناستانساكنغيرساكن نقاط شهرىنقاط روستايى

جمع00/10000/10000/10000/0

مسلمان64/9956/9975/9900/0

زرتشتى02/002/002/000/0

مسيحى02/004/0000/0

كليمى00000/0

ساير و اظهار نشده32/038/023/000/0

مأخذ: سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ـ 1375، نتايج تفصيلى استان قزوين.

موقعيت قزوين در روايات

بررسى اوضاع تاريخى قزوين در صدر اسلام نشان مى‏دهد كه اعراب از آمدن به قزوين و هجوم دشمنان هراسان بودند، ازاين رو حاكمان وقت در پى راهى براى اعزام نيرو بر آمدند و بهترين راه را جعل روايت ديدند.

نكته قابل توجه در جعل روايات ذكر ديلم است كه مشكل اصلى نيروهاى مسلمان عرب همين ديلمى‏ها بوده‏اند و اين خود مى‏فهماند كه روايات با توجه و عنايت ساخته شده‏اند. متن روايات نيز خالى از اشكال نيست.

به تعدادى از اين روايات توجه مى‏كنيم:

1) ستفتح عليكم الافاق و تفتح عليكم مدينة يقال لها قزوين من رابط فيها اربعين صباحا كان له فى الجنة عمود من ذهب على رأسه قبة من ياقوت حمراء على رأسها سبعون الف مصراع على كل باب منها زوجة من الحورالعين.

«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: گشاده شود آفاق بر شما و گشاده شود بر شما شهرى نامش قزوين ـ هر كه چهل صباح در وى مقام كند، از بهر جهاد و عبادت، از بهر او عمودى در بهشت بسازند از زر سرخ بر سر آن قبه‏اى از ياقوت سرخ بر سر آن قبه هفتاد هزار در، بر هر درى حورى جهت او نشسته».

2) انى لاعرف اقواما يكونون فى آخر الزمان قداختلط الايمان بلحو مهم و دمائهم يقاتلون فى بلدة يقال لها قزوين نشتاق اليهم الجنة تحن كما تحن الناقه الى ولدها.

«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: من مردمى را در آخر الزمان مى‏شناسم كه ايمان به گوشت و خون ايشان آميخته شده است در شهرى كه آن را قزوين مى‏نامند جنگ مى‏كنند و مشتاق است به سوى ايشان بهشت و ناله مى‏كند چنانكه شتر براى بچه خود ناله مى‏كند».

3) قزوين باب من ابواب الجنة هى اليوم فى ايدى المشركين و ستفتح على يدى امتى من بعدى المفطر فيها كالصائم فى غيرها و القاعد فيها كالمصلى فى غيرهاو ان الشهيد فيها يركب يوم القيامه على براذين من نور فيساق الى الجنة ثم لايحاسب على ذنب اذنبه ولا عمل عمله و هو فى الجنة خالدا و يزوج من الحور العين و بقى من الالبان و العسل و السلسبيل.

«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: قزوين درى از درهاى بهشت است امروزه در دست مشركين مى‏باشد و به دست امت من گشوده مى‏شود.

پس از من افطار كننده در آن مانند روزه‏دار در غير آنست و نشسته در او همچون نماز گذار در ديگر جاها است و شهيد در آنجا روز رستاخيز بر ستورهائى از نور سوار مى‏شود. آنگاه به سوى بهشت روانه مى‏گردد و به حساب گناه و گناهكارى او و بر كرده و اعمال او نمى‏رسند و او در بهشت جاودان است و از حورالعين تزويج مى‏كند و از شيرها و انگبين و سلسبيل سيراب مى‏شود».

4) قزوين باب من ابواب الجنة تقاتلون الديلم؛ الشهداء فيهم كشهداء بدر.

«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداوند برادران مرا به قزوين بيامرزد گفتيم اين برادران شما كيانند؟ فرمود قزوين درى‏ست از درهاى بهشت با ديلم جنگ مى‏كنند شهدا در آنجا مانند شهداى بدرند».

5) تكون لامتى مدينة يقال لها قزوين؛ الساكن بها افضل من ساكن الحرمين.

«شهرى امت مرا مسخر گردد نامش قزوين. در آن جا بودن فاضل‏تر باشد كه در حرمين يعنى در آن جا به اطاعت و جهاد بايد بودن».


منابع