ÌÓÊÌæ ÇÑÊÈÇØ ÈÇ ãÇ ÎÇäå  

شعرا و ادیبان استان خراسان رضوی

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

ویرایش در تاریخ ‏۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۰۸ توسط 192.168.110.133 (بحث)
پرش به: ناوبری, جستجو

ابو عبدالله رودكى

ابو عبدالله جعفر بن محمد رودكى شاعر نامى ايران در سمرقند متولد شد. او را استاد شاعران مقدم شعراى عجم خوانده‏اند. او شاعرى نابينا بود كه دلى بينا و روشن داشت و در قصيده، تغزل، مثنوى، رباعى و قطعه داد سخن داد و پدر شعر و ادب فارسى نام گرفت. به گفته قيس رازى رباعى، ابداع اوست. معمولاً فرهنگ نويسان در لغات به اشعار او استناد مى‏كنند.

رودكى كليله و دمنه را به تشويق خواجه ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمى وزير امير نصر سامانى با افزودن تمثيل‏ها و اندرزهايى از خود، به شعر پارسى مزدوج و در بحر رمل مسدس درآورد كه بيت اولش چنين است:

هر كه نامخت از گذشت روزگار هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار

اشعار او را صد هزار بيت دانسته‏اند اما به جز اشعار معدود از وى باقى نمانده است.وى در سال 304 ه .ق در سمرقند از دنيا رفته است. از جمله آثارش اوست: ديوان شعر، تاج المصادر (در لغت فرس)، منظومه كليله و دمنه.

ابوالقاسم فردوسى

استاد ابوالقاسم فردوسى شاعر بزرگ حماسه سراى ايران، يكى از گويندگان مشهور عالم و از ستارگان درخشنده آسمان ادب فارسى و مفاخر ملت ايران به شمار مى‏آيد.

كنيه و لقب او در قديمترين مأخذ يعنى، تاريخ سيستان و چهار مقاله عروضى، به نام ابوالقاسم فردوسى آمده است. تولد او را در قريه باز از ناحيه طابران طوس و در خانواده‏اى دهقان و در حدود سال 330 ه .ق دانسته‏اند.

فردوسى سى سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه نموده كه در اشعارش منعكس است.

بسى رنج بردم در اين سال سى عجم زنده كردم بدين پارسى بناهاى آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب پى افكندم از نظم كاخى بلند كه از باد و باران نيابد گزند

نظامى عروضى گويد كه «فردوسى در ديه باژ به رفاه حال و وسعت زندگى در جوانى زندگى مى‏كرد.»

الا اى برآورده چرخ بلند چه دارى به پيرى مرا مستمند چو بودم جوان برترم داشتى به پيرى مرا خوار بگذاشتى به جاى غنائم عصا داد سال پراكنده شد مال و برگشت حال

از اين اشعار برمى‏آيد كه شاعر بر اثر نظم شاهنامه و گذراندن عمر در اين راه، ثروت خود را از دست داد و در پيرى تهيدست شد.

فردوسى مردى وطن‏پرست و استوار بود، به طورى كه سى و سال رنج برد و مال و مكنت خود را از دست داد، تا تاريخ نياكان خود را جاويد سازد.

وى به تاريخ نياكان خود و داستانها و افسانه‏ها و تاريخ ايران علاقه وافرى داشت و تربيت خانوادگيش او را بر آن داشت كه با صرف مال و مكنت خود به سرودن شاهنامه همت گمارد.

شاهنامه بالغ بر 60 هزار بيت شعر دارد كه توسط على ديلمى، از نامداران طوس، در هفت جلد نگاشته شد. كار تنظيم شاهنامه تا سال 402 ه .ق به طول انجاميد.

فردوسى پس از ختم شاهنامه آن را از طوس به غزنين برد و به سلطان محمود غزنوى داد. ولى در اين سفر مورد توجه و محبت محمود قرار نگرفت و آزرده خاطر شد. به خصوص كه شاه غزنوى تعهد كرده بود، در برابر هر بيت يك دينار به او دهد ولى به جاى دينار درهم داده بود. در هر حال فردوسى آنچه را كه محمود به او داد، به حمامى و ديگران بخشيد و افسرده حال بازگشت. حسن بن ميمندى وزير محمود، مترصد شفاعت فردوسى نزد محمود بود و عاقبت در يكى از سفرهاى هند بدين كار توفيق يافت و سلطان را واداشت تا هنگام ورود به غزنين پاداش وصله شاعر را بدو باز فرستد. اتفاقاً اين صله و پاداش را هنگامى كه از دروازه رودبار طابران طوس مى‏آوردند جنازه فردوسى را از دروازه رزان بيرون مى‏بردند.

وفات فردوسى در سال 416 ه .ق اتفاق افتاد و او را درون باغى در طوس كه ملك شخصى او بود، دفن كردند كه امروز به نام شهر طوس معروف است و يكى از نقاط ديدنى شهر مشهد است.

فردوسى مردى دوست دار خاندان نبوت و در اصول و عقايد اسلامى معتقد و استوار بود. و اين دوستى و تشيع اعتقادى در اشعار او ديده مى‏شود به طورى كه گويد:

اگر چشم دارى به ديگر سراى به نزد وصى و نبى گير جاى و در جاى ديگر گويد: بدل هر كه بغض على كرد جاى ز مادر بود عيب آن تيره راى كه ناپاك زاده بود خصم شاه اگر چند باشد به ايوان و گاه

ناصر خسرو

ابو معين، ناصر خسرو قباديانى، حكيم و شاعر نامدار و از داعيان بزرگ مذهب اسماعيلى در خراسان، در سال 394 ه .ق در قباديان از نواحى بلخ متولد شد. او در علوم متداول زمان و در حكمت يونان و علم كلام تبحر داشت در جوانى به دربار پادشاهان پيوست و به مراتب عالى ديوانى رسيد. وى در 42 سالگى به حج رفت در اين سفر كه 7 سال به طول كشيد، چهار بار حج نمود و 3 سال در مصر بود و مذهب اسماعيلى را پذيرفت و در دربار خلفاى فاطمى مصر منزلتى عظيم يافت. و از سوى آنان لقب «حجت» گرفت.

ناصر خسرو در بازگشت به ايران به تبليغ اين مذهب پرداخت. او پس از چندى در اثر مخالفت علماى اهل سنت به مازندران و سپس به بدخشان رفت و تا پايان عمر در دره يمگان در انزوا زيست و در سال 481 در همانجا دارفانى را وداع گفته و مدفون گرديد. شهرت ناصر خسرو و بيشتر مرهون اشعار وى است كه مشحون از نكات اخلاقى و فلسفى است.

از آثار اوست: ديوان اشعار (دوازده هزار بيت)، مثنوى روشنايى نامه، مثنوى سعادت نامه، سفرنامه، زادالمسافرين (در حكمت).

اسدى طوسى

ابو نصر، على ابن احمد اسدى مشهور به اسدى طوسى، شاعر حماسه سراى ايرانى، از پيشوايان شاعران خراسان بوده است. داستان گرشاسپ نامه وى را از شاهكارهاى ادب پارسى دانسته‏اند. وى در طوس متولد گرديد و سپس به آذربايجان عزيمت نمود و با حكمرانانى ون امير ابودلف پادشاه نخجوان و امير اجل شجاع الدوله ارتباط داشت. ابونصر در شعر «اسدى» تخلص مى‏نموده است.

برخى از آثار وى عبارتند از: قصايد مناظره، گرشاسپنامه (از آثار برگزيده حماسه ملى ايران)، ديوان اشعار. اسدى در سال 465 ه .ق وفات يافته است.

خيام نيشابورى

ابو الفتح، عمر بن خيام، نيشابورى، حكيم، منجم، رياضيدان و شاعر در نيشابور متولد شد. او بيشتر عمر خود را در نيشابور گذراند. معاصران او، وى را در حكمت همانند ابن سينا دانسته‏اند.

او در سال 468 ه .ق به همراهى حكيم ابوالعباس لوكرى و امام ابوالمظفر اسفزارى به فرمان ملك شاه اصلاحى در تقويم ايران به وجود آوردند كه تقويم جلالى از آن اصلاح به وجود آمد. او در رياضيات نيز معروف عصر خود بوده است. وى همچنين در نظم و نثر عربى و فارسى مسلط بود.

شهرت خيام بيشتر مديون رباعيات او مى‏باشد كه در اثر استقبال فراوانى كه از آن شده به زبان‏هاى مختلف ترجمه شده است. خيام در سال 517 ه .ق دارفانى را وداع و در نيشابور مدفون شده است.

از آثار او مى‏توان ازكتاب‏هاى ذيل نام برد: رباعيات خيام، رساله جبر و مقابله، رساله فى الاحتيال لمعرفة مقدارى الذهب و الفضه. از اشعار اوست:

آنانكه محيط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند به برون گفتند فسانه‏اى در خواب شدند

حكيم سنايى

ابو المجد، مجدود بن آدم غزنوى، شاعر نامى عارف و بلند مرتبه، در سال 437 ه .ق در غزنين متولد شد. او در آغاز به دربار غزنويان پيوست و برخى از پادشاهان غزنوى را مدح كرد. اما به يكباره دگرگون شد و دل از دنيا و آدميان بريد و عاشق و شيداى حق شد و در جوانى به حج رفت و در شهرهاى نيشابور، سرخس با بزرگان علم مشهور بود و دست ارادت به شيخ المشايخ ابويوسف همدانى داد و اواخر عمر را به انزوا گذراند. سنايى در اشعارش عشق و علاقه فراوانش را به خاندان نبوت نشان داده است.

سنايى در سال 525 ه .ق در غزنين دارفانى را وداع گفت و در همانجا مدفون شد.

از آثار اوست: حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه (الهى نامه)، سير العباد الى المعاد و كارنامه بلخ. از اشعار اوست:

عاشق چو شدى راز نگه دار چو خاك چون باد نكن ساخته خلق خراب چون آتش بى باك زيى هيبت ناك چون آب روان باش ز هر زحمت پاك

على شير نوايى

على شير نوايى جغتايى، حكيم، وزير و شاعر متخلص به فانى، در سال 844 ه .ق در هرات به دنيا آمد. او همدرس سلطان حسين بايقرا بود و پس از به قدرت رسيدن او، بزرگترين امير دربار او بود.

على شير مردى متواضع و داراى خصال نيكوى اخلاق و مشوق شاعران و نويسندگان بود. او در خير و احسان نيز سر آمد بود. با آنكه امكانات و عوايد بسيارى داشت، چندان علاقه‏اى به مال دنيا نداشت و بجز مصارف شخصى، بقيه را در راه خيرات مصرف مى‏كرد.

از آثارش چهار ديوان به زبان تركى و ديوانى به زبان فارسى مى‏باشد.

على شير نوايى در سال 906 ه .ق در هرات دارفانى را وداع گفته است.

جودى

عبدالجواد، متخلص به «جودى» از مردان عنبران مشهد است. جودى با آنكه از دانش خواندن و نوشتن بهره‏اى نداشت داراى ديوانى در سه هزار بيت است و هنگامى كه شعرى مى‏سروده شاگردانش آن را مى‏نوشتند. جودى علاوه بر ديوان چاپ شده داراى ديوان ديگرى بوده است كه اطلاعى از آن در دست نيست.

وى در سال 1301 ه .ق در مشهد مقدس در گذشته است و در كنار مقبره شيخ بهايى در آستان قدس رضوى مدفون شده است. جودى داراى مراثى جانسوزى در عزاى سالار شهيدان، ابى عبدالله عليه‏السلام است.

از اشعار او در رثاى سالار شهيدان است:

داغى كه حسين از غم اكبر به جگر داشت جز خالق اكبر ز دل او كه خبر داشت تا آن دم آخر كه بريدند سرش را او ديده حسرت به سوى نعش پسر داشت عاشقان را سر شوريده به پيكر عجب است دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است اوفتد گر دلش از ديده به دامن نه عجب دل ببر داشتن و دورى دلبر، عجب است

صبورى

حاج محمد كاظم، متخلص به «صبورى» ملك الشعراى آستان قدس پدر ملك الشعراى بهار است. وى در سال 1259 ه .ق در مشهد ديده به جهان گشود. صبورى در سال 1294 ملقب به ملك الشعرايى آستان قدس رضوى گرديد. وى داراى ديوانى است كه داراى دوازده هزار بيت مى‏باشد. او در سال 1322 در مشهد بدرود حيات گفت.

از اشعار اوست:

اى پسر از دلت حسد دور دار چند كنى چيره بر اين نور نار بخل و حسد كور كند چشم جانت هيچ نيايد دگر از كور كار

حاج ميرزا حبيب الله خراسانى

حاج ميرزا حبيب الله مجتهد، متخلص به «حبيب» ازمجتهدان و شاعران بزرگ ايران، در سال 1266 ه .ق در مشهد ديده به جهان گشود و در نجف اشرف و سامرا از محضر عالمان بزرگى مانند ميرزاى شيرازى، ميرزا حبيب الله رشتى و ديگران بهره برد. وى پس از بازگشت به مشهد مقدس به تدريس و افتاء پرداخت. اما در اثر آشنايى با ميرزا ابوالقاسم درگزى (از عرفاى عصر) از تمام امور كناره گرفت و انزوا اختيار كرد. وى در اقسام شعر تبحر داشت و ديوانش تاكنون چندين بار چاپ شده است. ميرزا در سال 1327 ه .ق دارفانى را وداع گفت و در آستان قدس رضوى مدفون گرديد. از اشعار اوست:

در مدرسه آموخته‏ام گرچه بسى علم در ميكده علمى است كه آموختنى نيست گر سوزن عيسى بود رشته مريم اى شيخ ميان من و تو دوختنى نيست

محمد هاشم ميرزا

محمد هاشم ميرزا فرزند نورالله ميرزاى جناب، در سال 1297 ه .ق در سبزوار متولد شد. وى در شعر «افسر» تخلص مى‏نمود. افسر از مردان نامى تاريخ معاصر بود و در سال 1330 ه .ق رئيس فرهنگ و اوقاف خراسان بود. وى هفت دوره نيز نماينده مجلس شورا بود. افسر شعرشناس بود و در اشعارش پيروى از سبك «ابن يمين» مى‏كرد و سالها در تهران رياست انجمن ادبى را عهده‏دار بود. قطعات دلچسب و ممتازى از او برجاى مانده و ديوانش در تهران چاپ شده است.

افسر در 18 شهريور سال 1319 ه .ش، در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهر رى به خاك سپرده شد.

حاج ميرزا على‏اكبر نوقانى

حاج ميرزا على اكبر نوقانى، متخلص به «فقير» از علما و شعراى برجسته خراسان، در سال 1300 ه .ق در مشهد متولد گرديد و تا سال 1327 در شهر مشهد به تحصيل پرداخت. پس از آن در نجف اشرف از محضر عالمان بزرگى چون آخوند خراسانى (صاحب كفاية الاصول) ميرزاى شيرازى و شريعت اصفهانى و ديگران بهره برد. آنگاه به خراسان بازگشت. نوقانى طبعى لطيف، خطى خوش و از علماء زمان شناس بود. اشعارى كه از وى به زينت طبع آراسته شده در حدود 700 بيت است.

نوقانى در سال 1370 ه .ق در مشهد وفات يافت و در دارالسعادة حرم رضوى مدفون گرديد.

از اشعار مشهور او كه در غم هجران مولايش امام زمان عليه‏السلام سروده چنين است:

افسوس كه عمرى پى اغيار دويديم از يار بمانديم به مقصد نرسيديم سرمايه ز كف رفت تجارت ننموديم جز حسرت اندوه متاعى نخريديم ما تشنه لب اندر لب دريا متحير آبى به جز از خون دل خود نچشيديم اى حجت حق پرده ز رخسار برآور كه از هجر تو ما پيرهن صبر دريديم اى دست خدا دست بر آور كه ز دشمن بسى ظلم بديديم و بسى طعنه شنيديم شمشير كجت، راست كند قامت دين را هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم

ملك الشعراى بهار

استاد محمد تقى بهار ملقب به ملك الشعرا فرزند محمدكاظم صبورى، در سال 1265 ه .ش در مشهد متولد شد.

وى داراى تأليفات زيادى است. از جمله تأليفات او سبك شناسى و احزاب سياسى هر كدام در 3 جلد مى‏باشد. ديوان اشعار او در سال 1336 در دو جلد به زيور طبع آراسته شد.

وى 6 دوره نماينده مجلس بود و در دوره رضاشاه جزو اقليت مجلس و طرفدار سيد حسن مدرس بود. و به خاطر مخالفت با دولت، سالها حبس و تبعيد كشيد. وى چند سال مدير روزنامه «نوبهار» و مجله «دانشكده» در مشهد و تهران بود.

محمد تقى بهار يكى از 24 نفر مؤسس فرهنگستان ايران بود. همچنين در كابينه احمد قوام در پست وزارت فرهنگ ايفاى نقش كرده است.

وى در سال 1330 شمسى در سن 65 سالگى بر اثر ابتلا به بيمارى سل ديده از جهان فروبست.

اگر نالد بهار از زخم دل نالد نه زخم سِل پرستاران چه مى‏خواهيد از اين بيمار زار امشب

آذر

حاج غلامرضا آذر حقيقى فرزند محمد ولى،متخلص به «آذر» در سال 1280 ه .ش در قريه كاهو، از روستاهاى كوهپايه مشهد ديده به جهان گشود. وى پس از آموختن خواندن و نوشتن به سرودن شعر و نوحه پرداخت. وى در كنار سرودن شعر، به تعليم مداحان نيز مى‏پرداخت. مجموعه اشعار آذر در 5 جلد بارها منتشر شده است.

آذر در سال 1358 ه .ش دار فانى را وداع گفت و در جوار بارگاه ملكوتى امام رضا عليه‏السلام در صحن نو مدفون گرديد. از غزل‏هاى اوست:

يارب آن از ديده پنهان گر عيان مى‏شد چه مى‏شد وجه باقى ظاهر از كنج نهان مى‏شد چه مى‏شد جان عالم بر لب آمد يا غياث المستغيثين اين تن بى روح اگر داراى جان مى‏شد چه مى‏شد عقل كل ما را به ديدار جمالش وعده داد وعده ديدار اگر در اين زمان مى‏شد چه مى‏شد

اختر طوسى

ملا عباس على، متخلص به «اختر» از شعراى معروف خراسان در سال 1338 ه .ق ديده به جهان گشود. وى عمرى را در فقر و تنگدستى سپرى كرد اما هرگز مناعت طبع را از دست نداد.

حاصل عمر طولانى اختر هشت هزار بيت بود كه به دستور ضابط آستان قدس، ديوان وى به رشته تحرير در آمد. اما عمر شاعر كفاف ديدن ديوانش را نداد و اختر در سال 1433 ه .ق در سن 95 سالگى دارفانى را وداع گفت. ديوان وى نيز در كوران دوران به فراموشى سپرده شد و اكنون از ديوان وى اطلاعى در دست نيست.

از اشعار اوست:

عشق بازان كه ره عشق به جان مى‏سپرند تير غم را هدف و تيغ بلا را سپرند اين گدايان كه تو در خرقه خلقان بينى خسروانند كه بخشنده تاج و كمرند

قدسى

استاد غلامرضا قدسى از چهره‏هاى درخشان ادب در سال 1304 ه .ش ديده به جهان گشود و در مشهد به تحصيل فقه، اصول، حكمت و ادبيات پرداخت. وى در جريان كودتاى 28 مرداد 1328 و خرداد 1342 جزء مبارزين مذهبى و سياسى بود و از سال 1352 تا 1355 به مدت 4 سال در مدت ساواك به سر برد و در اين مدت بر اثر حمله ساواك به منزلش آثارش به يغما برده شد.

وى در سال 1368 ديده به از جهان فرو بست و در جوار آثار قدس رضوى آرميد. پس از مرگ قدسى مجموعه اشعارش با عنوان «نغمه‏هاى قدسى» با مقدمه مهرداد اوستا به چاپ رسيد.

از غزل‏هاى اوست:

ز حيرانى روم هر سوى، آبم مى‏توان گفتن تهيدست و سبكبارم، حبابم مى‏توان گفتن ضمير تابناكى دارم از فر سحر خيزى فروغ چشم صبحم، آفتابم مى‏توان گفتن

حميد سبزوارى

محمد حسين ممتحنى سبزوارى، متخلص به حميد در سال 1304 ه .ش در سبزوار متولد گشته و پس از طى دوره دبيرستان در سبزوار به شغل آموزگارى در فرهنگ مشغول گرديد.

سپس عضو انجمن ادبى «صائب» شد و اشعار خود را در مجلات «اميد ايران» و ديگر مجلات به چاپ مى‏رساند.

اشعار وى قصيده و غزل و دوبيتى است و گاهى شعر نو هم مى‏گويد. از اوست:

در هواى دانه هر جا پا نهادم دام بود هر طرف بگريختم صيّاد خون آشام بود دل به هر كس باختم عشق مرا افسانه خواند هر چه در سر پروراندم آرزوى خام بود هستى من عشق من انديشه من كار من زورقى بشكسته بر امواج بى‏آرام بود خواستم از باده كامى تازه سازم، اى دريغ جز شرنگ غم نبود ار باده‏ئى در جام بود

اخوان ثالث

مهدى اخوان ثالث، متخلص به «اميد» در سال 1307 ه .ش در مشهد متولد گرديد. در سال 1327 ه .ش به تهران مهاجرت كرد. وى را بعد از نيما مى‏بايست از بنيان گذاران شعر نو در ايران دانست. وى علاوه بر سرودن شعر به سبك نو، به شيوه گذشتگان نيز اشعارى سروده است. مهدى اخوان ثالث، در چهارم شهريور 1369 ه .ش در تهران چشم از جهان فروبست و پس از انتقال پيكرش به مشهد مقدس در صحن باغ آرامگاه فردوسى به خاك سپرده شد.

از جمله آثار او: زندگى مى‏گويد؛ در حياط كوچك؛ دوزخ اما سرد و... مى‏باشد.

از اشعار اوست:

باد مى‏نالد، نمى‏نالد درخت ابر مى‏گريد، نمى‏خندد چمن نامه‏هاى من نمى‏بيند جواب پيك‏هايم باز نايد از وطن



منابع