ÌÓÊÌæ ÇÑÊÈÇØ ÈÇ ãÇ ÎÇäå  

ضرب المثلها در استان خوزستان

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

(تفاوت بین نسخه‌ها)
پرش به: ناوبری, جستجو
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
ضرب المثل‏هاى شوشترى و دزفولى
 
ضرب المثل‏هاى شوشترى و دزفولى
 +
 
ـ آدم بدبخته امين كَلْ مرغون كوُسَبْ زنه.
 
ـ آدم بدبخته امين كَلْ مرغون كوُسَبْ زنه.
  
سطر ۸۷: سطر ۸۸:
  
 
كسى چشم ديدنش را ندارد و دختر زاييد.  
 
كسى چشم ديدنش را ندارد و دختر زاييد.  
−
 
−
باورها
 
−
 
−
ـ اگر پسر بچه‏اى روى طاقچه برود يا مرغ جلوى يكى از اهل خانه بالهايش را بگشايد و بنشيند يا سگ خانه پشت به اطاق و رو به حياط بنشيند يا طفل شيرخوارى كه روى دست نگه داشته‏اند، پاى راستش را بالا نگه دارد يا دختر بچه‏اى خود سرانه خانه را جارو كند ميهمان مى‏آيد.
 
−
 
−
ـ اگر لنگه كفش بر روى لنگه ديگر سوار شود صاحب كفش به مسافرت خواهد رفت.
 
−
 
−
ـ اگر گوش چپ كسى زنگ بزند (صدا بدهد) نشانه آن است كه پشت سرش بدگويى مى‏كنند و اگر گوش راست زنگ بزند پشت سرش به خوبى از او ياد مى‏كنند.
 
−
 
−
ـ اگر آيينه خانه‏اى بشكند مردم آن خانه بايد منتطر واقعه ناخوشايندى باشند.
 
−
 
−
ـ اگر پسرى موقع تولد دندان داشت وجودش موجب لطمه‏اى جانى براى پدرش مى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر كسى روز شنبه لباس بشويد دارا مى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر زن آبستنى مار را بر سر راه ببيند تا موقعى كه آن زن از جلوى مار بگذرد و دور شود آن مار كور مى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر جغدى بر بام خانه‏اى بنشيند ساكنان آن خانه پراكنده مى‏گردند و آن خانه ويران مى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر كسى در خواب مرغ و ماهى را ببيند به ثروت و مقام بزرگى خواهند رسيد.
 
−
 
−
ـ اگر هنگام شروع كارى، كسى عطسه كرد، در انجام آن كار تامل مى‏كنند، ولى اگر دو عطسه پشت سر هم باشد، هفت صلوات مى‏فرستند و آن كار را شروع مى‏كنند.
 
−
 
−
ـ اگر پرنده‏اى به نام ديدمك بر فراز خانه پرواز كند و صدا دهد، خبر سلامتى مسافر يا خويشاوند صاحب خانه را آورده است. هر يك از اهل خانه كه صداى اين پرنده را بشنود فرياد مى‏زند: «خبرت خش، خبرت خش». يعنى خبرت خوش باشد. (رامهرمز)
 
−
 
−
ـ هنگامى كه براى مراسم فاتحه خوانى به قبرستان مى‏روند، هنگام بازگشت، بايد از راه ديگرى باز گردند (بهبهان).
 
−
 
−
همچنين اعراب منطقه معتقدند كه:
 
−
 
−
ـ براى مسافرت و جنگ كردن، روزهاى سوم، سيزدهم و بيست و سوم هر ماه نحس است.
 
−
 
−
ـ اگر كسى عازم سفر باشد و كسى بى‏مقدمه از او سؤال كند «كجا مى‏روى؟» وى اين سؤال را به فال بد مى‏گيرد و از مسافرت خوددارى مى‏كند.
 
−
 
−
ـ اگر شب اول ماه، هلال به صورت افقى باشد، خير است و اگر عمودى باشد، آن را به فال بد مى‏گيرند.
 
−
 
−
ـ اگر كسى از راه حلال ثروتى بدست آورده‏باشد، براى اينكه مورد حسد قرار نگيرد، سر گوزنى را در بالاى سردر منزل خويش نصب مى‏كند كه چشم حسود يا چشم بد را از زندگى خود دوركند.
 
−
 
−
ـ اگر كسى مريض شود، به ويژه كودك، مى‏گويند او را چشم زده‏اند. براى شناسايى فرد چشم شور، مقدارى سرب آب شده را در ظرف آبى مى‏ريزند و چون شكل به خصوصى به وجود مى‏آيد، مى‏گويند اين شكل شبيه فلان شخص است كه چشم زده است.
 
−
 
−
ـ ماه صفر را نحس مى‏دانند. در آخر ماه آتش روشن مى‏كنند و كوزه مى‏شكنند. بچه‏ها در خانه‏ها را مى‏زنند و با كوبيدن چوب به ظرف فلزى صدا درمى‏آورند و مى‏گويند «اطلع يا صفر الخبيث» يعنى «ماه برو بيرون». در اين ماه جشن و شادى و عروسى برگزار نمى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر كف پاى كسى بخارد، مى‏گويند كسى غيبت او را مى‏كند.
 
−
 
−
ـ اگر كف دست كسى بخارد، مى‏گويند كسى ياد او كرده است.
 
−
 
−
ـ اگر زنى وضع حمل كرده باشد و كسى وارد خانه زائو شود از ورودش جلوگيرى مى‏شود.
 
−
 
−
ـ اگر كسى به فاتحه خوانى رفت، نبايد وارد منزل عروس و داماد بشود، چون عواقب وخيمى خواهد داشت.
 
−
 
−
عونه يا تعاون
 
−
 
−
واژه «عونه» از «عان» يا «يعون» گرفته شده و به معناى «هميارى» و «كمك رسانى» است. در بين عرب‏ها عونه به هميارى دسته جمعى همراه با ايثار و محبت و برادرى و دور از مسائل مادى گفته مى‏شود. عونه داراى نمونه‏هايى چون عونه دام چرانى، عونه زراعت، عونه صنايع دستى و غيره است.
 
−
 
−
ـ فصل در بين اعراب
 
−
 
−
ـ فصل ـ در لغت به معنى بريدن و جدا كردن است. فصل به معناى قضاوت نيز آمده است، زيرا مسئله حل مى‏شود و از مسائل و شبهات ديگر جدا مى‏گردد.
 
−
 
−
مراد از فصل حكومت و قضاوت حق است كه نتيجه آن حق از ناحق و عادل از ظالم جدا مى‏شود.
 
−
 
−
فصل عشايرى يعنى حل كردن قضيه‏اى بر طبق قرارداد بين آنها بر حسب مناسباتى كه با همديگر دارند و حدود آن را بزرگان و معتمدان طايفه تعيين مى‏كنند.
 
−
 
−
حداكثر و حداقل فصل بر حسب موارد، اعمال و روابط طوايف با هم مشخص مى‏شود. اگر مسائل عمده نظير قتل عمد يا تجاوز به عنف مطرح باشند فصل آنها به حداكثر جريمه مى‏رسد ولى مسائلى كه از روى خطا و اشتباه ايجاد شوند، مبلغ فصل آنها كاهش مى‏يابد.
 
−
 
−
بنابراين فصل مجموعه توافقها و قراردادهايى است كه مردم يك طايفه يا عشيره بين خود برقرار مى‏كنند.
 
−
 
−
طوايف براى انجام فصل بين خودشان اساسنامه‏اى دارند كه ماده‏ها، تبصره‏ها و استثناهايى دارند كه با توافق طرفين تهيه شده است. اين توافقنامه نزد بزرگان دو طايفه نگاهدارى مى‏شود.
 
−
 
−
رئيس هر طايفه حق نظارت بر حسن اجراى مصوبات فصل را دارد. چنانچه كسى مقررات فصل را نديده بگيرد، ابتدا رئيس يا شيخ طايفه او را ارشاد مى‏كند و چنانچه مؤثر واقع نشود به او اخطار مى‏دهند. باز هم اگر مؤثر واقع نشود گروههاى مختلف اجتماعى پس از دعوت بزرگ خاندان در محلى به نام نصيف جمع مى‏شوند و مجازاتهايى براى فرد متخلف وضع مى‏كنند و بالاخره نام متخلف را از فهرست اسامى فصل حذف مى‏كنند.
 
−
 
−
حق اظهار نظر در مورد تغيير مواد فصل از آن بزرگان گروهها و سرپرست كل طايفه است.
 
−
 
−
مردم به هنگام بروز حادثه شريكند چنانچه يك نفر از آنان خسارت ديد، همگى خسارت وارده به آن شخص را به صورت هميارى جبران مى‏كنند.
 
−
 
−
معمولاً چنين رسم است كه شخص صاحب مسئله يا بلا ديده يك سوم فصل را خود به عهده مى‏گيرند و دو سوم باقى مانده را افراد طايفه جمع مى‏كنند.
 
−
 
−
مواردى كه غالبا در فصل عشاير به توافق مى‏رسند عبارتند از: مورد فاتحه خوانى، قتل عمد و غير عمد، نزاع، مسائل و حوادث رانندگى، مسائل ناموسى، فصل اهانت، فصل ضربه به اموال منقول يا غير منقول يا سرقت، فصل چهار پايان.
 
−
 
−
آداب و مراسم فصل
 
−
 
−
هنگامى كه قتلى پيش مى‏آيد حال چه قتل مستقيم و چه غير مستقيم، خانواده شخص مرتكب جرم از خانواده مقتول يا فوت شده قول فرجه‏اى (مدت زمانى) را مى‏گيرند كه در محل به آن «عطوه» مى‏گويند.
 
−
 
−
اگر مهلت «عطوه» به پايان برسد، دشمنى آغاز مى‏شود و عشيره قاتل يا مجرم ديگر هيچگونه حقى نخواهند داشت. ولى اگر مجرم حاضر به اداى فصل گردد، خانواده قاتل يا مسبب قتل همراه با شيوخ و ريش سفيدان به خانه «مقتول» مى‏روند و رسم آن است كه اگر راه دور باشد و مسأله مستلزم بحث و گفتگوى طولانى باشد، ناهار يا شامى تدارك مى‏بينند.
 
−
 
−
پس از عذرخواهى مجرم از خانواده مقتول يا شخص درگذشته، بحث و مذاكره درباره ميزان فصل آغاز مى‏شود و پس از تصميم‏گيرى قطعى و موافقت طرفين «الرايه» بسته مى‏شود.
 
−
 
−
«رايه» سمبلى است از پرچم حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام و براى عشاير حالت تقدس دارد. «رايه» ممكن است كوفيه، دستمال يا پارچه‏اى شبيه آن باشد و به چوب بسته مى‏شود.
 
−
 
−
«رايه» از سوى شخص فصل دهنده بسته مى‏شود و بدين وسيله آمادگى خود را براى قبول فصل اعلام مى‏كند و «رايه» را به دست طرف مقابل مى‏دهد. طرف مقابل ـ فصل گيرنده ـ مختار است كه تمامى «فصل» پول نقد يا زن تعيين شده را بپذيرد يا بخشى از آن را ببخشد و سپس «رايه» را باز مى‏كند. مبلغ قابل پرداخت، مبلغى است كه پس از گشودن «رايه» توسط فصل گيرنده (مفصول) ادا مى‏شود و به زبان مى‏آيد و حالت قطعى به خود مى‏گيرد. پس از تعيين نهايى «فصل» همگى سوره فاتحه را مى‏خوانند و اگر هنگام صرف غذا باشد به تناول غذا و چاى و قهوه مى‏پردازند.
 
−
 
−
دو طرف هنگام خدا حافظى صورت يكديگر را مى‏بوسند و مسأله خاتمه مى‏پذيرد، در جلسه «فصل» معمولاً سعى مى‏شود يكنفر «سيد» از نسل پيامبر در مجلس حضور داشته باشد.
 
−
 
−
چون عشاير احترام خاصى براى اين قشر قائل است، گاهى در اثناى جلسه فصل يا خارج از آن كسى را به نام «فريضه» داور ـ تعيين مى‏كنند كه مورد قبول هر دو طرف دعواست. «فريضه» معمولاً به علت تجربه و خبره‏اى كه در مسايل و اختلاف‏هاى عشايرى دارد كارشناس و صاحب نظر است و ديدگاهش را اغلب هر دو طرف مى‏پذيرند. وى درباره اختلاف‏هاى بغرنج و مسائل «فصل» داورى مى‏كند.
 
−
 
−
فريضه‏ها، ريش سفيدان و شيوخ همانند دادسراها و دادگاه‏ها، همه روزه يا هر چند روز يكبار به دعواها و اختلافات يا «فصل» ميان افراد عشاير مى‏پردازند.
 
−
 
  
 
{{منابع}}
 
{{منابع}}
 
[[رده:ضرب المثل‏ها]]
 
[[رده:ضرب المثل‏ها]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۵۸

ضرب المثل‏هاى شوشترى و دزفولى

ـ آدم بدبخته امين كَلْ مرغون كوُسَبْ زنه.

آدم بدبخت را از داخل ظرف آب مرغ‏ها كوسه مى‏زند.

ـ آدم به رى گُشيدَه، مِرَه يا به دَر گُشيْدَه.

انسان به روى گشاده (كسى به منزلش) مى‏رود يا به در گشاده (منزل او)؟ ـ دَسى كِه نَتَرى گَزى، وابوسيش.

دستى را كه نمى‏توانى گاز بگيرى، بايد آن را ببوسى.

ضرب المثل بهبهانى

ـ بچى يتيم رف پوليده بوخه، دوندنش اشكس.

بچه يتيم رفت پالوده بخورد، دندانش شكست.

ـ تيزى تيشه اَ نرمى بيدن.

تيزى تيشه از نرمى چوب بيد است.

ضرب المثل‏هاى رامهرمزى

ـ دس دلت اينم پنگ حزت اينم.

به ظاهر دلت را شاد مى‏كنم، ولى از پشت خنجر مى‏زنم.

ـ اره من دار.

هنگامى كه مشكلى حل نمى‏شود و خرابتر و لاينحل باقى مى‏ماند.

ضرب المثل‏هاى هنديجانى ـ اى خَس نه صبح ببينمت نه پسين.

مادر شوهر نه صبح ببينم نه عصر.

ـ آشيلا مرگ اُسُم ايكنه.

عيب خود را نديدن و عيب ديگران را ديدن.

ـ مشك مِن چال نيره جوروف به دنبش ايبنده.

موش به سوراخ نميره جارو به دمش مى‏بندد.

ضرب المثل‏هاى ويژه اعراب

ـ وجع البغيرك مثل فطر البصخر.

درد ديگران، مانند شكاف در سنگ است.

ـ قوم الساعدت ما ذلت.

مردمى كه با يكديگر همكارى كنند، ذليل نمى‏شوند.

ـ اليجى ابليه عزيمه يگعد ابليه افراش.

هر كسى بى دعوت به مهمانى رود، بايد بى فرش بنشيند.

ـ جاى ايطببهه عماهه.

آمد چشمش را خوب كند، كورش كرد.

ـ يطلب من الحافى النعال.

از پا برهنه، دمپايى مى‏خواهد.

ـ راوانى حنطه بايعنى الشعير.

گندم نشانم داد، جو به من فروخت.

ـ لو صلمه لو اسرايين.

يا تاريك است، يا دو تا چراغ دارد.

اين ضرب المثل براى كسانى گفته مى‏شود كه در كارها افراط و تفريط مى‏كنند.

ـ ما ايعرف يرگص ايگول الميدان ضيج.

نمى‏تواند برقصد، مى‏گويد ميدان تنگ است.

ـ ما تحمد العروس اله و لا فتهه.

عروس را نمى‏ستايد، مگر آرايشگر او.

ـ مكروهه او يا بَت بِت.

كسى چشم ديدنش را ندارد و دختر زاييد.


منابع